امروز : 08 اسفند 1395 ساعت 04:30

آخرین اخبار

نظر سنجی

عملکرد دوساله ی شورای شهر رامهرمز را چگونه ارزیابی می کنید؟

بسیارضعیف - 72.1%
ضعیف - 9.5%
متوسط - 6.3%
خوب - 12.1%
اين نظرسنجي به پايان رسيده است on: 05 May 2016 - 00:00

آخرین نظرات

  • کریم
    اگه کارهای گفته شده توسط آقای محمدیان به سرانجام برسه کلا راه همه مسدود میشه
     
  • سلامت . صداقت . جسار
    الحق که گفته های ناب را باید با زر نوشت.... ...... آشنا داند صدای آشنا ایکاش این مطالب بر بنر های شهر ...
     
  • رومزی اصیل
    چند ترجیع بند بر این خزولات؛ اولا اینکه تو که دوست دار و طرفدار نماینده فعلی هستی دیگه در مقام نقاد نمی ...
     
  • یاسین
    "باز آمدنت نیست، چو رفتی، رفتی.
     
  • مصطفی
    آره ایشون دکترا دارن
     
  • مصطفی
    دوست عزیز ما که زیاد متوجه نشدیم اگه امکان داره یه مقدار واضح تر بگید یا بنویسید
     
  • قدرت
    با سلام و آفرین به تذکرات به جای استاد مطوری عزیز, انشاءالله که این تذکرات ادامه دارباشه...
زندگی نامه شهید سیدنورالدین موسوی

*شهدای رامهرمز* زندگی نامه شهید سید نورالدین موسوی

سید نورالدین موسوی در سال ۱۳۴۱ در رامهرمز پا بر خاک نهاد و تحت تربیت عالمانه خانواده پرورش یافت. در سن ۶ سالگی دچار سانحه شد اما با عنایت حق به طور معجزه‌آسایی نجات یافت.سرانجام فرمانده گروهان گردانهای کربلا و شهید افضل در عملیات والفجر۸در محور فاو – ام‌القصر در تاریخ ۲۷/۱۱/۱۳۶۴ در سن ۲۳سالگی به جدش سید و سالار شهیدان پیوست و در گلزار شهدای رامهرمز به خاک سپرده شد.

  • نام : سید نورالدین موسوی
  • فرزند : سیدحسین
  • متولد : 1341/1/1 در ایوانکی
  • تحصیلات : زیر دیپلم
  • تاهل : متاهل
  • یگان: سپاه پاسداران انقلاب اسلامی
  • مدت حضور :
  • مسئولیت : فرمانده گروهان
  • نوع عضویت : پاسدار
  • نوع شغل : نظامی
  • تاریخ شهادت : 1364/11/27
  • محل شهادت : منطقه عملیاتی والفجر ۸
  • عملیات : والفجر۸
  • محل دفن : گلزار شهدای ایوانکی

 

زندگی نامه

سید نورالدین موسوی در سال ۱۳۴۱ در رامهرمز پا بر خاک نهاد و تحت تربیت عالمانه خانواده پرورش یافت. در سن ۶ سالگی دچار سانحه شد اما با عنایت حق به طور معجزه‌آسایی نجات یافت. در آغاز هفتمین خزان زندگی به مدرسه رفت در اواسط سال سوم راهنمایی به خاطر اعتراض به بی‌حجابی معلمان از مدرسه اخراج شد و در مدرسه دیگری ثبت نام نمود. در دوران دبیرستان به خیل مشتاقان حکومت اسلامی پیوست و در سال دوم دبیرستان تحصیل را رها کرد. بعد از پیروزی انقلاب در تاریخ ۱۸/۵/۱۳۶۴به عضویت بسیج درآمد و در زمان حمله رژیم بعث عراق به ایران به همراه برادرش سیدفخرالدین به جبهه‌های جنوب شتافت سید در همان آغازین روزهای نبرد برادرش را در جبهه فیاضیه آبادان از دست داد. موسوی با رزمندگان جنگ تحمیلی رابطه صمیمانه‌ای داشت، به طوریکه به او نور چشم بسیجیان رامهرمز لقب دادند. سرانجام فرمانده گروهان گردانهای کربلا و شهید افضل در عملیات والفجر۸در محور فاو – ام‌القصر در تاریخ ۲۷/۱۱/۱۳۶۴ در سن ۲۳سالگی به جدش سید و سالار شهیدان پیوست و در گلزار شهدای رامهرمز به خاک سپرده شد.

یا رب به حق مقربانت موقع مرگ مرا با ایمان وتقوای کامل بمیران ودرآخرین لحظه ها حضرت مهدی(عج) وحضرت فاطمه(س) را بر بالین من حاضر کن ومن گنهکار را با شهدای کربلا وبرادرم سید فخرالدین و دوستان شهیدم محشور کن.

 

وصیت نامه شهید سید نورالدین موسوی

در  این   دنیا  که سیاهی    و  ظلمت     ونیرنگ   تمام آن  را  گرفته   است .مستضعفین  ومسلمین  باید   رهبر
و مرجع قابل  اعتماد داشته  باشند  . در  این  دوره  که  غیبت  کبری  امام  عصر  عج ا… می باشد  من  از همه
می خواهم از ولایت  فقیه   پشتیبانی  کنند  زیرا  راه  نور  همین است  و  راه رهایی نیز  همین  . ما  از خداییم
و به سوی   او  باز می گردیم   وبهترین  برگشتن  به  سو ی  خدا شهادت  در راه خداست   و  این فوز  عظیم
نصیب  هر کس  نمی شود .

قنوت سید

میشناختمش اسمش سید نورالدین بود. پدرش سید سهراب کارگر شرکت نفت آبادان بود. گاهی میدیدم سید نورالدین در حال نمازحالات عرفانی و زیبایی داشت. خودم از زبان شیخ علیرضا یوسفی از بچه های رامهرمز در زمان جنگ که هم بسیجی بود و هم پاسدار،هم روحانی شنیده بودم سید نورالدین در نماز شبش با خدا محاسن گرومیگذارد. یک شب از خواب بلند شدم دیدم سید برای نماز شب آروم بلند شد وضو گرفت و به نماز ایستاد در قنوت نماز شب دستهایش را آنقدر بالا می آورد که محاسن بلندش توی دستهاش می اومد. بقول شیخ برای شهادتش نزد خدا محاسن گرو میگذاشت. آخرش هم خدا حرمت محاسنش رو نگهداشت.

                                       به نقل از شهید عبدالستار قنواتی پور

 

 دلنوشته ای از همسر شهید سید نورالدین موسوی

پیش از این سوختن ستاره را ندیده بودم و شعله‌ور شدن دریا را! کوه را ندیده بودم که برخیزد، بانگ برآورد و متلاطم شود! قیامت را ندیده بود تا آن‌زمان و نیز هبوط آسمان را بر زمین! و نمی‌دانستم که خون نیز می‌تواند مقدس‌ترین باشد و مطهرترین.

اما آن‌روز؛ آن‌گاه که تو برخاستی، دیدم که کوه برخاست. گفتند:«چون در دل آتش شدی، دریا شعله‌ور شد، چون سوختی ستاره سوخت و هنگامی که آن قامت بر زمین افتاد، قیامت بر پا شد؛ پیکر آسمان بر خاک افتاد و چون خون تو بر خاک تشنه ریخت، خاک سیراب شد؛ جان گرفت؛ پاک شد.». خوشا به حال تو!

اما من! هیچ می‌دانی بعد از تو بر من چه گذشت؟ من ستاره نبودم، اما در آتش انتظار سوختم. دریا نبودم اما چون یاد تو در خاطر آمد، مشتعل شدم. کوه نبودم اما تا سایه‌روشنی از حیات تو دیدم، یک‌باره برخاستم و متلاطم شدم اما چون حقیقت روشن شد، فرو ریختم.

تو همه‌ی این سال‌ها، فراتر از افق به من خاک‌نشین می‌نگریستی و من در فروترین جایگاه به دنبال رد پای گم‌شده‌ات می‌گریستم. همه‌ی این سال‌ها مونسم، تنهایی بود و مرهم زخم انتظارم اشک و صبر تکیه‌گاهم که نیفتم.

و امروز پس از سال‌ها انتظار، از آن ستاره که سوخت خاکستری برایم آورده‌اند و از آن دریای مشتعل چند تکه استخوان و از آن کوه، پلاکی.

سوگند به قطره‌قطره‌ی خونتان که شما را ستاره می‌بینم و کوه و دریا. حتی اگر هزاربار به پاس عشق بسوزید و شعله‌ور شوید و فرو ریزید.

 

شهید سید نورالدین موسوی از بسیجیان مسجد امام حسن مجتبی(ع) بود .شادی روحش صلوات

 

غواصی سید ئو بهمن

 

 

شهید سید نورالدین موسوی و میرسالاری

 

سید موسوی

نوشتن دیدگاه

 

شهرستان رامهرمز

کلیه مطالب این سایت متعلق به پایگاه خبری تحلیلی رامهرمزنیوز بوده و استفاده از مطالب آن با ذکر منبع بلامانع است.
پیاده سازی توسط : طراح وب میهن