امروز : 28 دی 1395 ساعت 12:34

آخرین اخبار

نظر سنجی

عملکرد دوساله ی شورای شهر رامهرمز را چگونه ارزیابی می کنید؟

بسیارضعیف - 72.1%
ضعیف - 9.5%
متوسط - 6.3%
خوب - 12.1%
اين نظرسنجي به پايان رسيده است on: 05 May 2016 - 00:00

آخرین نظرات

  • محسنی
    بله تقصیر دولت قبلی
     
  • **
    حتما این هم تقصیر دولته
     
  • علی محمدیان
    نهایت تشکر و سپاس از ورزشکاران عزیز خصوصا جناب آقای بهوندی مربی زحمتکش تیم پیروزی که واقعا سنگ ...
     
  • رومزی اصل
    خسته نباشید خدا قوت مردم فقط امنیت می خواهند دعای خیرشان بدرقه شماست لطفا به چندنرخی بودن قیمت میوه را ...
     
  • سجاد
    متاسفانه مسولین شهر اهل فرهنگ سازی نیستن. وقتی تابلوهای تبلیغاتی شهرمون شده محل آگهی فوت و حتی یکبار ...
     
  • امیر
    همانطوریکه ملاحظه می شود زباله ها متاسفانه پسماندهای خانگی هستند که توسط ماشین های شهرداری اینجا تخلیه ...
     
  • محسنی
    من حرفی برای گفتن ندارم
وبلاگ راه شهدا نوشت :

وصیت‌نامه نفر اول کنکور سال1364

هیچ آیا آنجا که کارون و دجله و فرات بهم گره می خورد، بدنبال آب گشته ای تا اندکی زبان خشکیده کودکی را تر کنی

 

 

سال 1364شهید احدی در کنکور سراسری تجربی رتبه اول را کسب کرد و در رشته‌ی پزشکی دانشگاه شهید بهشتی تهران پذیرفته شد.

 

ساجد_ شهید "احمدرضا احدی"  آبان  1345 در اهواز متولد شد. همزمان با آغاز جنگ، به عنوان مهاجر جنگی همراه خانواده به ملایر سفر کردند، وی در رشته‌ی علوم تجربی در دبیرستان دکتر شریعتی به ادامه‌ی تحصیل پرداخت و در سال 1363 موفق به کسب دیپلم شد. سال 1364 در کنکور سراسری تجربی رتبه اول را کسب کرد و در رشته‌ی پزشکی "دانشگاه شهید بهشتی" پذیرفته شد.

وی نخستین بار بار در سال 61 به جبهه رفت و در عملیات رمضان شرکت کرد و در همین عملیات مجروح شد.

"شهید احمدرضا احدی" سر انجام در شب دوازدهم بهمن1365 به شهادت رسید و پس از پانزده روز که پیکر او میهمان آفتاب بود به شهرستان ملایر بازگردانیده شد و در آرامگاه عاشورای شهدای ملایر به خاک سپرده شد.

"شهید احمدرضا احدی" در یکی از دست نوشته های خود آورده است:

 

بسم رب الشهدا و الصدیقین

چه کسی می داند جنگ چیست؟ چه کسی می داند فرود یک خمپاره قلب چند نفر را می درد؟ چه کسی می داند جنگ یعنی سوختن، یعنی آتش، یعنی گریز به هر جا، به هر جا که اینجا نباشد، یعنی اضطراب که کودکم کجاست؟ جوانم چه می کند؟ دخترم چه شد؟ به راستی ما کجای این سوال ها و جواب ها قرار گرفته ایم؟

کدام دختر دانشجویی که حتی حوصله ندارد عکس های جنگ را ببیند و اخبار آن را بشنود، از قصه دختران معصوم سوسنگرد با خبر است؟ آن مظاهر شرم و حیا را چه کسی یاد می کند که بی شرمان دامنشان را آلوده کردند و زنده زنده به رسم اجدادشان به گور سپردند. کدام پسر دانشجویی می داند هویزه کجاست؟ چه کسی در هویزه جنگیده؟ کشته شده و در آنجا دفن شده؟

چه کسی است که معنی این جمله را درک کند: نبرد تن و تانک؟! اصلا چه کسی می داند تانک چیست؟ چگونه سر 120 دانشجوی مبارز و مظلوم زیر شنی های تانک له می شود؟

آیا می توانید این مسئله را حل کنید؟ گلوله ای از لوله دوشکا با سرعت اولیه خود از فاصله هزار متری شلیک می شود و در مبدا به حلقومی اصابت نموده و آن را سوراخ کرده و گذر می کند، حالا معلوم نمایید، سر کجا افتاده است؟ کدام گریبان پاره می شود؟ کدام کودک در انزوا و خلوت اشک می ریزد؟ و کدام کدام ………….؟ توانستید ؟؟

اگر نمی توانید، این مسئله را با کمی دقت بیشتر حل کنید.

هواپیمایی با یک و نیم برابر سرعت صوت از ارتفاع ده متری سطح زمین، ماشین لندکروزی را که با سرعت در جاده مهران – دهلران حرکت می نماید، مورد اصابت موشک قرار می دهد، اگراز مقاومت هوا صرف نظر شود. معلوم کنید کدام تن می سوزد؟ کدام سر می پرد؟

چگونه باید اجساد را از درون این آهن پاره له شده بیرون کشید؟ چگونه باید آنها را غسل داد؟

چگونه بخندیم و نگاه آن عزیزان را فراموش کنیم؟ چگونه می توانیم در شهرمان بمانیم و فقط درس بخوانیم؟ چگونه می توانیم درها را به روی خود ببندیم و چون موش در انبار کلمات کهنه کتاب لانه بگیریم؟ کدام مسئله را حل می کنی؟ برای کدام امتحان درس می خوانی؟

به چه امید نفس می کشی؟ کیف و کلاسورت را از چه پر می کنی؟ از خیال، از کتاب، از لقب شاخ دکتر یا از آدامسی که هر روز مادرت درکیفت می گذارد؟ کدام اضطراب جانت را می خورد؟ دیر رسیدن به اتوبوس، دیر رسیدن سر کلاس، نمره گرفتن؟ دلت را به چه چیز بسته ای؟ به مدرک، به ماشین، به قبول شدن در حوزه فوق دکترا؟ صفایی ندارد ارسطو شدن خوشا پر کشیدن، پرستو شدن آی پسرک دانشجو، به تو چه مربوط است که خانواده ای در همسایگی تو داغدار شده است؟ جوانی به خاک افتاده است؟ آی دخترک دانشجو، به تو چه مربوط است که دختران سوسنگرد را به اشک نشانده اند؟ و آنان را زنده به گور کردند؟

هیچ می دانستی؟ حتما نه! …

هیچ آیا آنجا که کارون و دجله و فرات بهم گره می خورد، به دنبال آب گشته ای تا اندکی زبان خشکیده کودکی را تر کنی

و آنگاه که قطره ای نم یافتی؟

با امیدهای فراوان به بالین آن کودک رفتی تا سیرابش کنی؟ اما دیدی که کودک دیگر آب نمی خورد!! اما تو اگر قاسم نیستی، اگر علی اکبر نیستی، اگر جعفر و عبدالله نیستی، لااقل حرمله مباش!

که خدا هدیه حسین را پذیرفت و خون علی اکبر و علی اصغر را به زمین پس نداد.

من نمی دانم که فردای قیامت این خون با حرمله چه خواهد کرد….

صفایی ندارد ارسطو شدن                    خوشا پر کشیدن، پرستو شدن

شهید احدی در وصیت نامه کوتاه خود نوشته است:

 

بسم الله الرحمن الرحیم

فقط :نگذارید حرف امام به زمین بماند همین

حدود یک ماه روزه قرض دارم تا برایم بگیرید و برایم از همگی حلالیت بخواهید

والسلام

کوچکترین سرباز امام زمان(عج)

نوشتن دیدگاه


 

شهرستان رامهرمز

کلیه مطالب این سایت متعلق به پایگاه خبری تحلیلی رامهرمزنیوز بوده و استفاده از مطالب آن با ذکر منبع بلامانع است.
پیاده سازی توسط : طراح وب میهن